دنبالِ خودممیگشتم.یه جهان ساختم.
از سؤالهایی که آرومم نمیذاشتن، تا تجربههایی که نگاهم رو عوض کردن. این، قصهی شکلگیری رادیمگه؛ قصهای که هنوز ادامه داره.
از آغاز بخون ↓

✳بعضی مسیرها رو پیدا نمیکنی. باید قدمبهقدم، خودت بسازیشون.
دنبال خودم بودم؛
به خلق کردن رسیدم.
برای من، شروع این قصه با یه جواب روشن نبود؛ با کلی سؤال بود. دنبال خودم میگشتم، لابهلای فکرهایی که تموم نمیشدن و راههایی که نمیدونستم آخرشون کجاست.
کمکم اون جستجو شکل گرفت. تجربهها تبدیل به کلمه شدن و هر دری که باز میکردم، یه ایدهی تازه پشتش بود. هنوز همهچیز روشن نبود، اما یه چیز رو فهمیده بودم: برای پیدا کردن مسیرم، باید راه میافتادم.

یه جایی باید
دستبهکار میشدم.
فکر کردن بهتنهایی کافی نبود. شروع کردم به امتحان کردن؛ یاد گرفتن، ساختن، اشتباه کردن و دوباره از نو.
هر تجربه یه تکه از مسیر رو روشن کرد. نقدها رو شنیدم و از اتفاقهای خوب و سخت یاد گرفتم. عمل، همون چراغی شد که قدم بعدی رو نشونم میداد.
این مسیر هنوز ادامه داره. هنوز سؤال دارم، هنوز تجربه میکنم و هنوز چیزهای زیادی هست که میخوام یاد بگیرم.

راهی که رفتم،
شاید به کارت بیاد.
یه جایی فهمیدم تجربهها وقتی به اشتراک گذاشته میشن، میتونن شروع یه اتفاق تازه باشن. راههایی که رفتم، بنبستهایی که دیدم و چیزهایی که یاد گرفتم، شاید مسیر رو برای یه نفر دیگه روشنتر کنن.
رادیمگ برای من ادامهی همین فکره؛ جایی برای انتقال تجربه، یاد گرفتن و همراه شدن با آدمهایی که میخوان خلاقیت رو وارد زندگی و کارشون کنن.
«من تجربه کردم؛ حالا میخوام راههایی که رفتم رو با تو به اشتراک بذارم.»

ادامهی این قصه،
با رادیبکسه.
این روایت از تجربههای من شروع شد؛ اما رادیمگ امروز با همراهی رادیبکس جون میگیره. برای آشنایی با آدمهای این قصه، به صفحهی رادیبکس سر بزن.
بیشتر درباره رادیبکس ←حالا نوبت توئه
که خلق کنی.
این، قصهی مسیر ما بود. برای شروع مسیر خودت، آموزشهای رادیمگ رو ببین؛ اگه هم سؤالی توی ذهنت مونده، بیا گپ بزنیم.